مرصاد
پس از تمرینات جزیی به کرمانشاه ومنطقه حسن آباد نزدیک شدیم بوی سوختگی گوشت و هم بوی تعفن ازسراسرجاده به مشام میرسید وهرلحظه شدیدتر می شد ازدوست بغل دستی ام پرسیدم بوی چه چیزی است؟گفت بوی سوختن اجساد هست چند دقیقه رسیدیم به محل درگیری دیدیم بچه های هوانیروز سنگ تمام گذاشته اند،ستون نظامی فریب خوردگان راهدف موشک های خود قرارداده بودند ومنطقه رابرای قومی که ازکفارهم بدترند به جهنم تبدیل کرده بودند منافقینی که حتی بلد نبودند نفربر ها را از شانه خاکی سمت راست جاده به جاده هدایت کنند گیرکرده وگذاشته و فرار کرده بودند ولی غافل ازاینکه به تله افتاده واسیرشده بودند اجسادی که روی زمین داغ مانده وبادکرده بودند بوی تعفن شان تاکیلومترها به مشام می رسید وبرای اینکه اجساد کشته شده ها مانع تردد درجاده نباشند به کنارجاده کشیده شده بودند نکته قابل توجه اینکه من به عینه اجسادبیشماری از عراقی ها را دیده بودم هیچکدام به اندازه اجساد منافقین متعفن نبودند به کرندغرب که رسیدیم دیدیم چهارنفراز منافقین توسط مردم شناسایی وبه دارمجازات آویخته شده بودند،همین داعیه داران دفاع ازخلق ایران، به روستاها که رسیده بودند خانه هارا آتش زده ،مردم بی دفاع راشهید واحشام آنها را تلف نموده بودند،می خواستند تا تهران برسند ولی دلیرمردانی از جنس غیرت ناکامشان گذاشتند.
پ ن:امروز چشم داشت رزمندگان دیروز،اندکی وحدت بیشتربین مسئولین است وبس ،
تادل آقایمان نرنجد...
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 8:9 توسط متین
|
من خسی بی سروپایم که به سیل افتادم...