|
....که در طریقت ما کافریست رنجیدن
|

يكي از بزرگان گفته است كه خوشبختي و بدبختي در دنيا پايهريزي نشده است. اين واژگان در واقع قياسي بين 2 وضعيت است. فردي كه معناي عميق محبت و قدرداني را حس ميكند، خوشبخت واقعي است.
از طرف ديگر، خوشبختي سفر نميكند، به تملك كسي درنميآيد، قابل پوشش يا مصرف كردن نيست بلكه احساس معنوي و خاص زندگي كردن در هر لحظه به همراه محبت، لطف و قدرداني است.
در قرن حاضر كه مقياس سنجش خوشبختي براي بسياري افراد واحدهاي مادي و مالي است، اگر بتوانيد گذشتهها را فراموش كنيد و ديگران را در مورد آنچه برايتان كم گذاشتند ببخشيد و به آينده نيز اميدوار باشيد و در لحظه زندگي كنيد، خوشبخت خواهيد بود.
حتي با تلاش و كوشش و كار زياد هم ميتوان از هر لحظه لذت برد و با روحيهاي شاد و مهربان ساعتها و روزها را به پايان برد.
بدانيد كه هر وقت خودتان از زندگي لذت ميبريد و احساس خوبي داريد، ديگران نيز از وجود و حضور و مصاحبت با شما لذت ميبرند و تمايل بيشتري به شاد كردن شما دارند.
منبع:examiner.com
به گزارش رجانيوز، عليرضا بهشتي ساعت 16:45 وارد شبستان مصلي تهران محل برگزاري نمايشگاه مطبوعات شد و تعدادي از افراد شعار "صل علي محمد بوي بهشتي آمد"، "مرگ بر ديكتاتور"، "جنبش سبز آماده قيام است" سردادند و نظم نمايشگاه مطبوعات را برهم زدند.
http://www.freeimagehosting.net/image.php?b9e90a42d8.jpg

بهشتي سپس به غرفه روزنامه اعتماد رفت و در حالي كه تعدادي از افراد در حمايت از وي شعار سر ميدادند، جمع زيادي از بازديدكنندگان با تجمع مقابل غرفه اين روزنامه شعار "بهشتي دروغگو"، "بهشتي ننگ بهشتي شدي"، "دروغگو حيا كن، مصلي رو رها كن"، "دروغگو برو بيرون"، "دروغگو، دروغگو، 72 كشتهات كو"، "مرگ بر سيد امريكايي"، "بيبيسي، موسوي، پيوندتان مبارك" سردادند كه موجب شد وي در ميان حفاظت نيروهاي انتظامي از نمايشگاه مطبوعات فرار كند.
روز جمعه نيز مهدي كروبي با حضور در نمايشگاه اقدام به اخلال در نظم كرده بود كه با شعار "مرگ بر منافق" بدرقه شد و نتوانست بيش از 20 دقيقه در نمايشگاه بماند.
براستی چرابایدمسیر فرزندشهیدمظلوم انقلاب تا اینجا به بیراهه کشیده شود؟
وچراباید فردی چون آقای کروبی با آن وضعیت نمایشگاه راترک کند؟
آیا مردم به آرمانهای خودپشت کرده اند؟
مسلما"اینطورنیست...
این مردم خون داده اند تامسیراسلام هموارشود.
این مردم خون داده اند تاارزشهای الهی زنده شوند.
مگریکی ازاهداف قیام حضرت اباعبدالله الحسین (ع)احیای فریضه امربه معروف ونهی ازمنکرنبود؟
مگرانقلاب اسلامی به رهبری امام امت(ره)چیزی جزاهداف امام حسین (ع)رادنبال میکرد؟
وحال مگررهبرعظیم الشان انقلاب اسلامی حفظه الله جزدرمسیراهداف امام حسین (ع)است؟
مسلما نه...ولی این عده که صدای طرفداران آنها ازاردوگاه دشمن می آیدمگر یادشان رفته است که امام
امت (ره)فرمود:"هرگاه دشمن شمارا تعریف کرد به خودتان شک کنید"؟
که باید درآن صورت به اهداف شوم این آقایان که دم ازموج سبزمی زنند بادقت نگریست ودیدکه
آیادرمسیر ولایت هستندیانه؟"ولایت "سنجش ومیزان مردم دربین مسئولین وسایراقشارهست
هرکه بیشترین تبعیت ازفرامین ولایت فقیه راداشته باشدیقینا"درصراط مستقیم گام برمی
داردوموردپذیرش آحادمردم است والا بایستی درفرصت باقیمانده توبه کرده وبه آغوش ملت
بازگردند.انشاالله
رهسپاریم باولایت تاشهادت
در گذشته درباره فوت رهبر ايران به اشتباه فريب خوردم!
شایعه بیماری مقام معظم رهبری (مدظله)ازسوی مایکل لدین برای بار دوم ازطریق رسانه های خارجی امپریالیستی وصهیونیستی مطرح شد.
رویا پردازی به نام دکترمایکل لدین، متخصص امور خارجه آمریکا در ایتالیا و روابط آمریکا و چین ، متخصص امور خاور میانه ، تروریسم و ایران، مشاور اسبق امنیت ملی امریکا و دارنده کرسی دانشگاهی است. ازجمله سوابق این موجودمیتوان به پیشنهاد وی برای برگزاری رفراندوم درکشوراشاره کرد وماموریت فعلی چنین انسان نمایی در مقابله با مردم ایران، ایجادتشکیک درسلامت ولی فقیه است.همانطور که میدانیم جایگاه ولایت فقیه در نظام به مثابه ستون بسیارقوی است که تمام اقشارجامعه از هرگروه وحزبی که هستند متفق القول پایبند اجرای احکام وفرامین ایشان هستند. بعضی از صاحب نظران ولایت فقیه را چون عمودی برخیمه اسلام تشبیه کرده اندکه تمام فرق مذهبی درآن گردآمده ونابع منویات حضرتش میباشند.اما این شایعه ساز کیست وچه گذشته ای دارد؟ ادعا میکند که خبرهایی از ایران به او رسیده است(هفته گذشته) که دقایقی پیش حال رهبر انقلاب به وخامت گذاشته است و ایشان به کما فرو رفته اند اوهمان افسانه پرداز دیوانه و مضحکی است که شایعه مشابهی از بیماری مقام معظم رهبری را در سال 85 نقل محافل معاند کرد وی در جعل سند و سندسازی نیز دستی بر آتش دارد. او همان کسی است که در سند سازی و جعل اسنادی که مدعی است صدام حسین در نیجر کیک زرد(درمبحث مسائل هسته ای) خریده است شریک می باشدواین سند جعلی وصدها دروغ دیگربهانه ای شد برای حضورنظامی طولانی مدت استکباردرمنطقه که پس از سالها به این نتیجه رسیده اندکه بون مشارکت جمهوری اسلامی ایران امنیت منطقه تامین نخواهد شدوبرماست که با نیم نگاهی به گذشته کشور؛ قبل از ظهور حکومت دینی والهی جمهوری اسلامی ازخودبپرسیم که آیا دنیا وغرب به ما چنین دیدگاهی داشته اند؟ که جواب قطعا" نه" می باشد واگر امروز چنین است جز به برکت خون های شهدای انقلاب ودفاع مقدس وجز به یمن روشنگری های ولایت فقیه نیست .
مایکل لادین دنبال چه اهدافی است؟ همانطور که درسطور بالا اشاره گردیدایجاد تشکیک دربین امت اسلام وطرح جدایی دین ازسیاست وهمچنین او کسی است که طرح برادازی نظام جمهوری اسلامی رابرای سازمان جاسوسی امریکا(سیا)ارائه کرد که برپایه آن طرح، موضوع قومیت های ایران استوار بود. بر اساس این طرح ارتش آمریکا ؛واسراییل نسبت به تجهیز و آموزش گروهکهای تجزیه طلب در اطراف کشورمان پرداختند و متعاقب آن اولین اثر پروژهٔ نا امنی در ایران از طریق آشوبهای قومی با یک رشته بمب گذاری در(سال 86) اهواز که منجر به کشته و زخمی شدن ۳۰ هموطن از قومیتهای مختلف لر و عرب و فارس شد ، در کشور پدیدار گردید. حرکت بعدی از طرف جندلله بود که در(فروردین85)جادهٔ زابل به زاهدان تمام کسانی که از جادهٔ عبور میکردند را متوقف و بعد از جداسازی گروههای شیعه از سنی ، شیعیان را سر بریده و آنها را به رگبار بستند . متعاقب این تحریکات حملات پژاک آغاز شد و به موازات آن تحریک هموطنان آذری به خاطر یک کاریکاتوروچندین نوع دیگر که فرصت درج آن دراین مجال نیست وچنین است که دشمن می داند که کجا را نشانه رود ...
تمام تلاش ها طی این سال ها تخطئه و هجمه به رهبری بوده و هست. راهکار مقابله با اصل نظام و اصل فقه سیاسی هجمه به این جایگاه است. اینکه در شرایط حساس، بایستی همگی در میدان مبارزه حضور فعال داشته باشیم، اهمیت دارد.
آنچه در نوشته کوچک و مختصر بالا رفت ، فرای توصیف احوال مجنون آشفته و ژاژخوایی چون مایکل لدین وافشای بی رنگی شایعات دروغین و کذب وی ، تذکره ای است بر این حقیقت که پروژه براندازی جمهوری اسلامی از طریق گروهک های معاند جدایی طلب هم اکنون به موازات جنبش سبز در ایران جاری است و سخنان رهبر انقلاب در چالوس آنجا که فرمودند :
"دشمنان به دنبال تجزيه ايران و تسلط بر ملت بودند و ميخواستند جمهوري اسلامي را به بيكفايتي متهم كنند اما خداي متعال به دهان آنها زد".
وبرماست که قدردان ایام عزتمدارانه کشور به برکت ولایت فقیه واطاعت بی قیدوشرط ازایشان باشیم تا آرمان واقعی ملت که همان راه امام خمینی(ره)و تابعیت از فرامین مقام معظم رهبری شعاراستقلال ،آزادی ،جمهوری اسلامی است راعمل نموده وفردای قیامت در محضر رسول اکرم (ص)وائمه هدی علیهم السلام وشهدای انقلاب وامام الشهدا روسیاه وسرافکنده نباشیم.
آمین
فصلهاي پيش از اينم ابر داشت
بر کويرم بارشي بي صبر داشت
اينک اما عده اي آتش شدند
بعد مرگ کوه ها آرش شدند
اي بي جانها دلم را بشنويد
اندکي از حاصلم را بشنويد
تو چه ميداني تگرگ و برگ را
غرق خون خويش رقص مرگ را
تو چه ميداني که رمل وماسه چيست
بين ابروها رد قناسه چيست
تو چه ميداني سقوط پاوه را
عاصمي را باکري را کاوه را
هيچ ميداني مريوان چيست هان
هيچ ميداني که چمران کيست هان
هيچ ميداني بسيجي سر جداست
هيچ ميداني دوعجي در کجاست
اين صداي بوستاني پرپر است
اين زبان سرخ نسلي بي سر است
با همان هايم که در دين غش زدند
ريش اسلام را آتش زدند
با همانهايم کز هوس آويختند
زهر در جام خميني ريختن
پاي خندقها احد را ساختند
خون فروشي کرده خود را ساختند
سينه پر آهيم اما آهنيم
نسل يوسفهاي بي پيراهنيم
من غرور اخرين پروانه ام
با تمام درد ها هم خانه ام
اي عبور لحظه ها ديگر شويد
اي تمام نخل ها بي سر شويد
اي غروب خاک را اموخته!
چفيه ها!چفيه هاي سوخته!
اي زمين اي رمل ها اي ماسه ها
اي تگرگ تق تق قناسه ها
جمعي از ما بار ها سر داده ايم
عده اي از ما برادر داده ايم
ما از اتش پاره ها پر ساختيم
در دهان مرگ سنگر ساختيم
روزگاران عجيبي آمدند
نسلهاي نا نجيبي آمدند
ابتدا احسامان ترد بود
ابتدا اندوهمان خرد بود
رفته رفته خنده ها زاري شدند
زخمهامان کم کم کاري شدند
بعضي از انها که خون نوشيده اند
ارث جنگ عشق را پوشيده اند
عده اي حسن القضا را ديده اند
عده اي را بنز ها بلعيده اند
اي شکوه رفته امشب باز گرد!
اين سکوت مرده را در هم نورد!
از نسيم شادي ياران بگو
از شکست حصر ابادان بگو
از شلمچه از فاو از بستان بگو
از شکوه رفته از مهران بگو
از همانهاي که سر بر در زدند
روي فرش خون خود پر پر زدند
شب شکاران سحر اندوخته
از پرستو هاي در خود سوخته
زان همه گلهاي که ميبردي بگو
از بقايي از بروجردي بگو
پهلواناني که سهرابي شدند
از پلنگاني که مهتابي شدند
اي جماعت جنگ يک آيينه است
هفته تاريخ را آدينه است
لحظه اي از اين هميشه بگذريد
اندرين آيينه خود را بنگريد
عشق بود وداغ بود و سوز بود
اه گويي اين همه ديروز بود
اينک اما در نگاهي راز نيست
در گلويي عقده اواز نيست
باز دنيا کاسه خمر شماست
باز شيطان اولي الامر شماست
با همانهايم که بعد از آن ولي
شوکران ريختن در کام علي
باز ايا استخواني در گلوست
باز ايا خوار در چشمان اوست
يسطرون هم رفت و ما نون مانده ايم
بعد ليلا باز مجنون مانده ايم
در تکاپوي شبيخون مانده ايم
در سکوت خويش جيحون مانده ايم
زخمي ام اما نمک بي فايده است
درد دارم ني لبک بي فايده است
عاقبت آب از سر نوحم گذشت
لشگر چنگيز از روحم گذشت
جان من پوسيد در شبغاره ها
آه اي خمپاره ها !خمپاره ها
اي شهيدان!دردها برگشته اند
روزهامان را به شب آغشته اند
فصلهامان گونه اي ديگر شدند
چشمهامان مست وجادوگر شدند
هفته ها در هفته ها گم مي شوند
وهم ها فرداي مردم مي شوند...

روز دهم رمضان المبارك، سالروز وفات يار باوفاي پيامبر ام المؤمنين حضرت خديجه كبري سلام الله عليهاست.
حضرت خديجه سلام الله عليها شخصيت ارزشمندي كه همه وجودش را (نه تنها ثروتش را) براي اعتلاي كلمه الله و اسلام فدا كرد تا جايي كه به حق مي توان گفت: «مسلماني ما همه اش مديون حضرت خديجه(س) است».
خديجه بنت خويلدبر اساس اطلاعات بدست آورده از دائي اش كه يك عالم ديني است به اين نتيجه رسيده بود كه محمد(ص) آينده اي روشن و معنوي خواهد داشت و مي دانست كه او پيامبر خواهد شد، لذا ضمن دعوت از «محمد امين» از او خواست تا با اموالي كه او در اختيارش مي گذارد به تجارت برود. و رئيس دفتر خود را نيز همراه حضرت فرستاد تا بطور نامحسوس و مخفيانه وقايع سفر را برايش گزارش كند و با اين سياست اطلاعاتش را تكميل كرد و آنچه بايد از محمد(ص) بفهمد، فهميد، دائي اش را براي خواستگاري فرستاد و خرج و مخارج عروسي را خود متقبل شد و با او ازدواج كرد. و به اين وصلت افتخار.
هنگامي كه قبل از بعثت، پيامبر در غار حرا بسر مي برد، شب ها نان و غذا تهيه مي كرد و فاصله طولاني و صعب العبور جبل النور را مي پيمود و خود را به محمد(ص) مي رسانيد. بارها محمد(ص) فرموده بود: «خديجه جان، اين راه طولاني است، خودت را به سختي نينداز» اما او دست بردار نبود چون مي دانست براي چه در گرانبهايي گام برمي دارد. كار به جايي رسيد كه شبي پيامبر فرمود: «شبها من مي آيم پايين كوه و شما هم نان و غذا را بياور آنجا تا زحمت بالا و پايين آمدن از كوه را اقلاً من تحمل كنم» و خديجه راضي شد.
زماني كه زنهاي كفار و مشركان مكه، خديجه را تهديد كردند كه اگر به سراغ يتيم عبدالله بروي، تو را طرد مي كنيم چون مي دانست چه گوهر ارزشمندي را انتخاب كرده است، دست از محمد(ص) نكشيد و با همه وجودش در خدمتش بود و بر همين اساس وقتي وضع حمل فاطمه اطهر سلام الله عليها نزديك شد زنهاي قريش او را تنها گذاشتند، اما خداي محمد(ص) به فريادش رسيد و چهار بانوي بهشتي را به كمكش فرستاد (و اين سنت بلاتبديل الهي است).
خديجه نه تنها همسر وفادار پيامبر است بلكه اولين بانويي است كه به آن حضرت ايمان آورده و اولين نمازگزار از بانوان پشت سر رسول خداست تا جايي كه وقتي با پيامبر و اميرالمؤمنين در مقابل كعبه خم و راست مي شدند و جماعت مي گزاردند، عده اي آنها را به استهزاء مي گيرند اما او دست از محمد(ص) نمي كشد. رحلت اندوه بار خديجه پس از رحلت عموي ارجمندش حضرت ابوطالب ره، آنقدر براي پيامبر غمبار بود كه آن سال را «سال اندوه» ناميدند.
لحظه هاي واپسين عمر خديجه فرا رسيد. پيامبر با مهرباني فرمود: «خديجه، رحلت تو بر ما گران است. اما وقتي بر بانوان برگزيده وارد شدي سلام مرا به آنها برسان. خديجه پرسيد: اي پيامبر خدا آنان چه كساني هستند. فرمود: مريم، كلثوم و آسيه آن زن آزاديخواه. و خديجه گفت: بارك الله في يا رسول الله، خدا بر من مبارك گرداند اي پيامبر خدا.
و با قلبي آرام ديده از جهان فرو بست و دعوت حق را لبيك گفت.
رسول خدا با دلي غمبار و با دستان خود او را در حجون مكه دفن كرد و بعد از آن چنان غمناك بود كه از خانه كمتر بيرون مي آمد.
منبع:تبیان همدان